تبلیغات در اینترنتclose
شقایق


زمان جاری : سه شنبه 01 مرداد 1398 - 8:17 بعد از ظهر
نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



♥آخرین ارسال های فروم تفریح والیبال♥
ارسال پاسخ
تعداد بازدید 226
نویسنده پیام
atefeh
آفلاین


ارسال‌ها : 6
عضويت: 28 /3 /1393
سن: 16
تشکرها : 1
تشکر شده : 4
شقایق
 شقایق گفت :با خنده نه بیمارم،
نه تبدارم


اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم


گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی


نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی


یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود


و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه


ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت


ز ره آمد یکی خسته،  به پایش خار
بنشسته


و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود


ز آنچه زیر لب می گفت


شنیدم سخت شیدا بود


نمی دانم چه بیماری


به جان دلبرش افتاده بود-اما
-

طبیبان گفته بودندش


اگر یک شاخه گل آرد


ازآن نوعی که من بودم


بگیرند ریشه اش را و


بسوزانند


شود مرهم


برای دلبرش آندم


شفا یابد


چنانچه با خودش می گفت


بسی کوه و بیابان را


بسی صحرای سوزان را


به دنبال گلش بوده


و یک دم هم نیاسوده،


که افتاد چشم او ناگه


به روی من


بدون لحظه ای تردید، شتابان شد به سوی من


به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد و


به ره افتاد


و او می رفت و من در دست او بودم


و او هرلحظه سر را


رو به بالاها


تشکر از خدا می کرد


پس از چندی


هوا چون کورۀ آتش، زمین می سوخت


و دیگر داشت در دستش تمام ریشه ام می سوخت


به لب هایی که تاول داشت گفت:اما چه باید کرد؟


در این صحرا که آبی نیست


به جانم هیچ تابی نیست


اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من


برای دلبرم هرگز


دوایی نیست


و از این گل که جایی نیست


خودش هم تشنه بود اما
!!

نمی فهمید حالش را چنان می رفت و


من در دست اوبودم


و حالامن تمام هست او بودم


دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟


نه حتی آب،نسیمی در بیابان کو ؟


و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت


که ناگه


روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد


دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
-

مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت


نشست و سینه را با سنگ خارایی


زهم بشکافت


زهم بشکافت


اما ! آه


صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو می کرد


زمین و آسمان را پشت و رو می کرد


و هر چیزی که هرجا بود با غم رو به رو می کرد


نمی دانم چه می گویم ؟ به جای آب، خونش را


به من می داد و بر لب های او فریاد


\"بمان ای گل


که تو تاج سرم هستی


دوای دلبرم هستی


بمان ای گل
\"

ومن ماندم


نشان عشق و شیدایی


و با این رنگ و زیبایی


و نام من شقایق شد


گل همیشه عاشق شد

شنبه 21 تیر 1393 - 13:41
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از atefeh به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: kosar-n &
kosar-n
آفلاین



ارسال‌ها : 7
عضويت: 26 /4 /1393
سن: 16
تشکرها : 11

پاسخ : 1 RE شقایق
این عالیه عاشقشم
جمعه 27 تیر 1393 - 15:08
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ
برای نمایش پاسخ جدید نیازی به رفرش صفحه نیست رویتازه سازی پاسخ هاکلیک کنید !



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :